|
زَمِ ستان
|
خیلیا می گن آدم نمودهایی از زندگی قبلش رو تو زندگی فعلیش به همراه میاره و منم فک میکنم تو زندگی قبلیم سیندرلایی، جنی ، چیزی بودم با این پاهای کوچیک. امروز بازم با معضل کفش اونم از نوع مجلسی مواجه شدم. عروسی دخی خواهره! بماند که چنتا مغازه رفتمو گیرم نیومد. بالاخره یه مغازه یه جفت کفش چرم خیلی ساده داشت با پاشنه های بلند که خوشم اومدوکوچکترین سایزش که 37بود و بازم بماند که سایز کفش جلوباز واسه من 36ئه.با اینحال دل به دریا زدمو گفتم میخرم حتی گشاد. و از اونجایی که من سالهاست کفش راحتی جلو بسته میخرم تا با یه کفی اندازه بشه ،کفش جلوباز که یه سگک عجیب و غریب داشتو یه جور خاصی بسته میشد ، شد مصیبت. به نحوی که فروشنده به یقین رسید که من همین الان از پشت کوههای سر به فلک رسیده شاخ افریقااز یه قایق در حال غرق با پای برهنه پیاده شدمو این اولین کفشیه که میخوام به پا کنم.برای همین کفش رو برداشت و بهم نشون داد که چطوری باید سگکش رو ببندم. اما مصیبت بعدی از اونجایی شروع شد که من سگک کفش رو بستم و دیگه نمی تونستم بازش کنم. فروشنده بدبخت هعی رفت و آمد و خودش رو مشغول ویترین کرد و با تلفن حرف زدو من همچنان با این سگک کوفتی گلاویز بودم. نهایتا پیشنهاد کمک داد و اجازه خواست که کفش رو دربیاره. محترمانه پیشنهادش رو رد کرد ولی تو دلم گفتم مرتیکه خر! آخرش چی؟باید یاد بگیرم.حتما میخوای عروسی هم بیایی و شام بخوریو آخر شبم کفشای منو دربیاری . ازاین گفتگوی نهانی خنده ام گرفت به حد انفجار ...
الان رسیدم خونه . از اونجایی که دخی خواهر نگران بود که مبادا من کفش قهوه ای زیر لباس سفید-مشکی بپوشم بهش پیام دادم بالاخره کفش خریدم که خیلی محکمن و بادوام. میگه خاله محکم و با دوام واسه چی؟ بگو شیکن؟ میگم شیک واسه چی؟ کفش چرم خریدم که تا آخر شب دوام بیارن؟ میگه خاله دوام ؟؟؟ ؟ مگه میخوای چکار کنی؟میگم میخوام لگد بزنم به تیره و طایفه شوهرت ، لت و پارشون کنم، مخصوصا پدربزرگه. دخی خواهر میگه قبل از تو مامانم لت و پارشون کرده . تو دیگه نکن:))
میرین تو برگا ، خش خش می کنین، فکر ما مجردا نیستین؟!!
رعد و برق بزنه خشکتون کنه
یه شماره که فک میکردم هیچ وقت فراموشم نشه رو فراموش کردم. البته دوتا رقمی که مربوط به تاریخ تولدمه یادم هست. یادمه به صاحب اون خط میگفتم خیلی خوش شانسی که تاریخ تولدم تو شمارته و هیچ وقت فراموشش نمیکنم... اما الان! بقیه رقمها به کلی محو شدن... با شک و تردید شاید ...هیچی یادم نمیاد. حتی نمیتونم حدس بزنم چند ...؟
نمیدونم به فال نیک بگیرم این اتفاق خجسته رو یا اینکه نگران پیری و کم حافظه گی بشم ....
البته شماره های دیگه ای هم بوده که هنوز یادمه مثل 3082...یا 3091.... شماره هایی که مطمئنا مشمول زمان شدن و چندین رقم بهشون اضافه و کم شده و یا کلن تغییر ماهیت دادن...
ولی اینکه اون شماره یادم بره از نظر خودم یه پیروزی بزرگه خیلی بزرگ در حد کشف ارشمیدس:))
آفرین به .... نمیدونم آفرین به کی ؟ بعداز سالهای نفرت انگیز عذاب ... به چی و به کی باید آفرین بگم...
پی نوشت: شمارهه یادم اومد .ولی دلیل نمیشه خوشحال نباشم...