زَمِ ستان
یکی از موارد جالبی که برام بارهاا تفاق افتاده اینه که منو با کارمندای جاهای دیگه ای که به اون جا مراجعه میکنم  اشتباه میگیرن. مثلا چند سال قبل با دوستان رفتیم مسافرت . وقتی سوار قطار شدیم. و داشتیم کوپه هامونو پیدا میکردیم یکی از مسافرا بلیطشو به من نشون داد و گفتش  کوپه ی من کجاس؟. البته با کمال میل کوپه رو بهش نشون دادم و نهایتا مسافر عزیز سفارشات دیگه ای هم داشتن .چون فک میکرد من به قول اون مهماندار قطارم!(اصلا قطار مهماندارم داره مگه؟)

چند سال قبل رفتم بیمارستان عیادت  دختر خواهرم  ،اونجا چند تا بیمار دیگه هم بستری بودن از جمله یه کودک که پدر و مادرش فک کردن من دکتری ،پرستاری چیزیم و پرونده بچه اشو آوردن تا بخونم براشون و تازه سوالات پزشکی هم ازم پرسیدن:)

چند مورد هم بوده که فک میکردن  استاد دانشگاهم. خدایش از این یکی خیلی خوشحال شدم. ولی هرچی به خودم نگاه کردم که ببینم کجام شبیه استادای دانشگاهه،نه سرم نه دمم نه کیفم نه سایر اموراتم به استادای دانشگاه نمیخوره. به خدا!!

امروزم که رفته بودم کتابخونه ،دوتا پسر دانشجو که اونا هم اومده بودن کتابخونه یه سلام وعلیک بلند بالا کردن و من خودم حدس زدم که باید منو با کتابدار اشتباه گرفته باشن و حدسم درست بود:)

جالبتر  اینکه همه فک میکن که من همه کاره ام ولی تا حالا هیشکی شغل واقعیمو حدس نزده و تا بهشون میگم من اینکاره ام با تعجب میگن وااای!اصلا بهت نمیاد!

نمیدونستم که شغل هم باید به آدما بیاد!


+ تــاریـخ شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعـت 16:47 به قـلـم zamharir |