|
زَمِ ستان
|
خواهر میانه و"پرا" با باغ وحش سیارشون از دهات آبا و اجدادی با یه تریلی بار و بندیل اومدن تا فردا شب با هم بریم عروسی!فک کنم باید خرگوشه رو با خودمون ببریم . نمیشه بیچاره،حیوونکیو تو خونه تنها بذاریم.تازه اونجا یه باغ درمدشته که میتونه حسابی توش بچره!داداشی اینا هم فردا میان!باز ن داداش قراره بریم خُم رنگرزی!از دیشب یه فکر ی هی تو کله ام قل میخورد از اینور به اونور. یحتمل در راستای همون توهمات ناشی از تب بود و نذاشت تا صبح بخوابم!