زَمِ ستان
  با مامانی رفتیم دکتر!ینی هنوز نرسیده نسخه رو داد دستمون. قرص و شربت و کپسول عییین هم!هیچی دیگه اومدیم خونه به داداش کوچیکه هم که سرما خورده بود گفتیم تو هم کوفتَ کن(کوفته کنشو به لهجه برادران افاغنه بخونین)خب شی.

خواهر میانه و"پرا" با باغ وحش سیارشون از دهات آبا و اجدادی با یه تریلی بار و بندیل اومدن تا فردا شب با هم بریم عروسی!فک کنم باید خرگوشه رو با خودمون ببریم  .  نمیشه بیچاره،حیوونکیو تو خونه تنها بذاریم.تازه اونجا یه باغ درمدشته که میتونه حسابی توش بچره!داداشی اینا هم فردا میان!باز ن داداش قراره  بریم خُم رنگرزی!از دیشب یه فکر ی هی تو کله ام قل میخورد از اینور به اونور. یحتمل در راستای همون توهمات ناشی از تب بود و نذاشت تا صبح بخوابم!


+ تــاریـخ پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ ساعـت 18:37 به قـلـم zamharir |