زَمِ ستان
بعد مدتها امروز مامان شو رو دیدم. حسابی لیچار بار هم کردیم. مامان شو میگفت دیروز دخترم احوالت رو پرسیده بهش گفتم دیگه اسمشو جلو من نیار. منم گفتم اتفاقا دخی خواهرمنم احوال تو رو پرسیده منم همینو گفتم.

از اینجا بود که فهمیدیم دلامون بهم راه داره:))

+ تــاریـخ سه شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۵ ساعـت 23:36 به قـلـم zamharir |