زَمِ ستان

با احسان سرگذاشتن عکس بچه برارش توی پروفایل تلگرام مسابقه گذاشتیم. یه بچه ی بانمک خوردنی و عزیز. بچه ای که اصلاً تو دنیای واقعی ندیدمش. نه تنها خودشو که هیچکدوم از تیرو طایفه اشم ندیدم؛ حتی اون عموی گولرش ، احسان!

عکس این لواشک ملس و کشک ترش(همون بچهه)رو نشون همه میدمو هزار بار قربون صدقش میرم. حتی بعضی شبها که بیخوابی به سرم میزنه میرم سراغ عکسایی که احسان از این موجود کوچولوی دوست داشتنی فرستاده و سیر نگاشون میکنم. ا بچهه حسابی معروف شده از دوستای نزدیک و فامیل و بچه های خواهرا و برادر! چند وخت پیش  دخی داداش حسادتش گل کرد و گفتش :عمه! این وزغ چیه هعی قربون صدقش میری. فک نکنم عمه های خودش اینقد دوسش داشته باشن. بهش گفتم چطور دلت میاد به بچه ای که ندیدی حسادت کنی؟ جواب جالبی داد.وقتی تو می تونی آدمی رو که اصلاً  ندیدی انقد دوست داشته باشی ،منم می تونم چشم دیدنشو نداشته باشم.

خیلی وختا ندیده عاشق می شیمو ندیده متنفر :/

 

+ تــاریـخ جمعه هفتم خرداد ۱۳۹۵ ساعـت 11:3 به قـلـم zamharir |