|
زَمِ ستان
|
یکی از همکارانِ خانوم همیشه حرفش این بود که مردا هیچ وقت بزرگ نمیشن. یه چیزی تو مایه های اینکه میگن مفتشونم گرونه! البته میدونم این دوتا هیچ ربطی بهم ندارن ولی من دوست دارم که یه جوری بهم ربطشون بدم.
امروز واقعا به این نتایج گهربار رسیدم که مردا هم بچه هستن و هم مفتشون گرونه. آقای "آ" سر یه بخشنامه کذایی که نوشته بود و من به قول معروف به درخواست مافوق روتوش کرده بودم مثل بچه ها رفتار کرد. یه لحظه گفت بدش ببینم. بعد مثل یه چی(همون جیگر معروف قصه ها) جر جر کاغذو پاره کرد و بعدم گفت حالا برو بشین خودت از اول تایپش کن!مرد اینقد بچه و مفت وجیگر ! من که نه دیده و حتی نه شنیده بودم!
گفتم جهندم! نشستم به تایپ ، ولی بسکه از صبح تا اون ساعت حوالی یک بعدازظهر ، با آقای "ط" چنتا از طرحها رو بررسی کرده بودیمو با ماشین حساب چرتکه انداخته بودیم . چشام سیاهی می رفت و نقاط مواج رنگی ،مانع دیدن نصف نوشته های روی صفحه مانیتور میشد. بالاخره کار به جایی رسید که کل صفحه از جلوی چشام ناپدید شد و بخشنامه موند تا فردا که احتمال داره دیر بشه و گزک بدیم دست آقای "آ"! که دیدین این "ط" مشنگ عقلشو میده دست این زمهریره!!