زَمِ ستان

سلام دنیا!هرچی فکر میکنم می بینم همه چی روبراهه.کار ندارم که دارم. تازه کاری که بهش علاقه هم دارم. دربند پست و مقام هم که نیستم تازه اگه  باشمم که هعی به اندازه ی خودم دارم. حقوقم که مکفی نیس اونم که هست . تنمم که سالمه .نون و دونمم آماده! اِممم! می مونه یه درد بی درمان به نام عشق که  خیلی وقته آردش رو بیختم و الکشم اویختم.دوستامم که بد نیستن ، خانواده مم که خوبن خب! آرزویی هم که ندارم. نه اینکه نداشته باشم ولی عملی نیمشه. مثلا  یه سفر برم ماه !با اینحال اگه همینم عملی بشه هیچ توفیری نداره.

در این لحظه و با همه ی داشته ها و یوخته نداشته هام

هووی دنیا وایسا ! من میخام پیاده شم!هوووی! مگه  با تو نیستم؟!!!

آخرش خود خواسته پیاده می شم و چارچرخت پنچره ها! ببین کی گفتم :)

خاک تو سرت دنیا!که اینقده زبون نفهمی

 

 

 

+ تــاریـخ شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۵ ساعـت 18:56 به قـلـم zamharir |