زَمِ ستان

همیشه اونایی رو که میذارن شارژ گوشیشون به ته برسه و یهو وسط یه مکالمه میگن ای وای دیدی چی شد ؟!! شارژم تموم شد ، سرکوفت میزدم و میزنم که چرا حواستون به شارژ گوشیتون نیس آخه؟!!  . من که همیشه حواسم هست و هیچ وقت این اتفاق برام پیش نیومده. امااااا

واقعا که!... تو حساس ترین لحظه زندگی- شاید بشه گفت لحظه ای که خیلی وختا آرزوشو کردی- ، اگه  این اتفاق بیفته یه -واقعا که - که نه هزار - واقعا که- داره

نمیدونم از بد شانسی منه ؟ یاازخوش شانسی مخاطبم؟ اصلا نمیدونم من مخاطب بودم یا اون! اون زنگ زد و منم چفت و بست دهنمو باز کردم. .. اما نه ! یهویی گفتنی ها رو نگفتم. انگار تا اون با اون صدای سکرآور(خب سکرآوره ! نمیشه که منکرش بشم) بگه الو ! سلام! یه نفس عمیق ! و بعد بگه خوبی ؟

ومن....

مکث کنمو تو دلم... بگم نگم کنم، اینکه از چشش می افتم ...، اینکه باید آرزوی عصبانیت منو به گور ببره...، اینکه باید هنوزم با گوشه و کنایه چوب کاریش کنم...، اینکه پنچر کردن ماشین هم انتقام  خوبیه ها...!، هزار ساعت طول کشید!...

امان از این ذهن سیال که هزار فریم از زندگیتو ، به ثانیه ای میاره پیش چشمت و یا از خاطرت محو میکنه!(چه فیلسوفیم میشم من اینجور وختا، دقیقا مثل روباه موقع شکار )

و بالاخره به خودم نهیب زدم که بگو! شاید دیگه فرضتی پیش نیاد خره!(مطئنم اون خره رو به خودم گفتم)و گفتم و گفتمو گفتم و صدای قورت  دادن آب دهنشو مثل همه اون روزا و البته بیشتر شبایی که میگف دلم گرفته ، شنیدم!

اما!...

  صدای نفساش نمیاد... جیغ کشیدم الو ! الو! می شنوی اشغال ؟!!... قطع شده! ... بیشرف!رو من قطع میکنی؟!!و باز نهیب زدم به خودم، خودت تماس بگیر و همه ی حرفاتو ، ناسزاهاتو ، گله هاتو و... بهش بگو  و خلااااص اما... گوشی لعنتیم شارژ تموم کرده بود...غمگینم!

همیشه اونایی رو که میذارن شارژگوشیشون به ته برسه و یهو وسط یه مکالمه میگن ای وای دیدی چی شد ؟!! شارژم تموم شد ، سرکوفت میزنمو خواهم زد  که چرا حواستون به شارژ گوشیتون نیس آخه؟!!  . من که همیشه حواسم هست  و فقط یه بار-  لحظه ای که خیلی منتظرش بودم- شارژ تموم کردم....

 

+ تــاریـخ یکشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۷ ساعـت 23:54 به قـلـم zamharir |